تاریخچه گلیم

    با آن که قدمت بافت فرش و گلیم چندان کم تر از تاریخ سفال گری نیست و به عصر مفرغ می رسد، ولی به دلیل خلل پذیر بودن پشم و این که در رطوبت و خاک می پوسد، حفریات باستان شناسی هرگز نتوانسته ما را در یافتن نمونه های بسیار کهن یاری دهد. بنابراین در مقابل قالی بافی که سند آن دست کم به سه هزار و پانصد سال پیش می رسد سند محکمی از سابقه تاریخ بافت گلیم در دسترس نیست. اما به دلیل شیوه بافت احتمالا بیش از بافت قالی سابقه دارد وبه مردمان آسیای مرکزی نسبت داده می شود.

    از آثار و نوشته های مورخان و جهانگردان پیداست كه بافتن جزو اولین هنرها و صنایع قبیله های پراكنده انسانها بوده است می توان گفت بافتن پارچه و گلیم تقریبا از یك زمان رواج یافته است. حتی می توان گفت كه انسان پیش از آنكه دست به ساختن خانه بزند، اقدام به بافتن كرده است . برای بافتن پارچه از الیاف ظریف تر و برای بافتن گلیم از الیاف ضخیم تر استفاده می كرده است.

    در سال 1949 در سرزمین روسیه یك قطعه قالی به نام قالی (پازیریك) به حال انجماد، پیدا شد كه مربوط به 350 تا 500 سال قبل از میلاد مسیح بوده است و به این ترتیب وجود قالی و گلیم در تمدنهای باستانی فلات ایران ثابت گردید. نقش آن قالی بیانگر این است كه برای رسیدن به چنین مهارتی در قالی بافی لازم است كه بافنده از یك سنت حداقل هزار ساله برخوردار باشد. بدین ترتیب تاریخ پیدایش هنر گلیم بافی و قالی بافی در ایران حدودأ بین 1500 تا 2000 سال قبل از میلاد تعیین شد.

    از آنجایی كه گلیم زودتر از قالی بافته شده تاریخ گلیم بافی به 3000 سال پیش از میلاد عنوان شده، كه تاریخ آغاز نساجی است و از وسایل بافتنی كه از بهشهر به دست آمده و تاریخ آن متعلق به 600 سال قبل از میلاد است ، نشان می دهد كه از موی بز و گوسفند استفاده می شده است. اما در مورد پارچه مشخص نیست كه از همین الیاف استفاده می كردند یا نه.

    گلیم، همیشه در خانواده هابه عنوان بخشی از جهیزیه و مهریه ی عروس نقش عمده داشته است. گلیم در خانه به روش سنتی برای فرش کف خانه، بالش، پشتی و نازبالش، کیسه های انباری، بستر و مقاصد رسمی پذیرایی به کار می رفت. اما از اواخر قرن نوزدهم م و اوایل قرن بیستم، طوایف عشایری در برابر فشارهای بازرگانی و دولتی، انسجام خود را از دست دادند.

    ازدواج بین طوایف متداول تر شد، فرهنگهای کاملاً متفاوت در هم آمیخته شد و میراث هنرهای سنتی را مغشوش ساخت. اما این در هم آمیختگی طوایف مختلف الاصل، گاهی اوقات گلیمهای عالی و نادری را به بار آورده که طی سی سال اخیر وارد بازار شده است.

    دلایل برای بافت گلیم درسالهای اخیرشدیدا تغییرکرده است و ابعاد فرهنگی تولید جای خود را به سود بازرگانی بخشیده است.

    با نگاهی به گلیمهای گوناگون،چه کهنه و چه نو از نواحی مختلف می بینیم که گلیمهای اصیل جایگاهی ویژه دارند. این نوع گلیمها که هویت نژادی راستین خود را حفظ کرده است، بدون اختلاط و تغییر بافته شده است. بافت و طرح های گلیم همچنان گسترش پیدا کرد اما در دوره ی پهلوی، سیاست رژیم پهلوی درسال 1925 م، مستقیماً متوجه کاهش قدرت سیاسی عشایر ایران بود. چرا که این عشایر به صورت اقلیتی در میان شهرها و قصبات ایران درآمدند.

    سران عشایر به زندان افتادند و سلاح های آنان خلع شد و دسته های چادرنشینان بالاجبار در زمین هایی که نمی توانست معیشت آنان را در تغذیه ی گله های ایشان تأمین کند، ساکن شدند. 15 سال پس از سقوط رضاشاه درسال 1941 (م) مردم از بازگشت به سبک زندگی سنتی و خود مختاری برخوردار شدند.ازسال 1956 (م) تا به حدود سی سال پیش دولت ایران به مقیم ساختن عشایر و برنامه ی کاستن از نیروهای آنها ادامه داده و کوشیده است تا یک جامعه ی همگن نیروهای پشتیبان گلیمهای سنتی را از میان برد. هر چند تولید آن در ایران امروزه درمقیاس کم صورت می گیرد.

     انواع گلیم

    گلیمهای ایران

    "بعداز قرن هجدهم و نوزدهم کلکسیونرهای غربی فرش ، به جای استفاده از ترکیه ، کلمه ی پرشیا را به عنوان متداول متقابل برای مشرق زمین به کار بردند. سرزمین پارسیان که مجددا به نام باستانی خود ایران نامیده می شود،همچون گنجینه ای مملو از فرشهای بزرگ و نفیس که با مواد خام گران بها مانند ابریشم و به سبکی دل فریب طراحی و بافته شده همچون تابلویی رنگین و خیال انگیز به نظر می آید.

    این گلیمها رفته رفته توجه اروپاییان ثروتمند را به خود جلب کرد وبه عنوان اشیایی مد روز و شرقی ،جزئ لاینفک خانه های بزرگ ییلاقی آن ها شد."1

    بسیاری از علاقه مندان ،دیگر گلیم راتنها به منزله ی یک زیر انداز و فرش نمی دیدند بلکه آنها را به عنوان وسایل تزیینی و دیوار آویزهای بزرگ به کار می گرفتند.

    با قرارگرفتن گلیم در گروه اشیای هنری ، پس از مدت زمانی کوتاه گروه بزرگتری از مردم سرانجام به مهارت و ابتکار گلیم بافان ایرانی پی برده بودند ،مجذوب ان ها شدند و در طول پانزده سال اخیر انواع بسیار گوناگونی از گلیم های ایرانی وارد کشورهای غربی شد.2

    در این بخش به طور خلاصه گلیمهای ایرانی را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

    گلیم قشقایی :

     نقوش هندسی بخش اساسی طرح های قشقایی است . مانند هشت ظلعی ،

    هشت پره تصاویر طاووس ، بز و آهو. رنگهای متنوع موجود درمحیط زندگی چادر نشینان قشقایی

     در گلیم های آنها نیز منعکس می شود. رنگهای روشن اکثرا گیاهی است  طرح های موجود در

     زمینه مانند بسیاری از طرح های دیگر گلیم قشقایی، به نظر می رسد که قسمتی از یک

    طرح بزرگ تر می باشدزیرا به طور کامل بافته نشده است.3

    گلیم شیرکی پیچ:

    نام نوعی گلیم است که در مناطق "سیرجان و بافت" بافته می شود. این نوع گلیم درنوع خود منحصر به فرد

     و از سایر گلیمها متفاوت است.گلیم شیرکی پیچ در گذشته صرفا به صورت گلیم بافته می شده است اما

     امروزه به شکل ترکیبی از گلیم و قالی بافته می شود.در این نوع گلیم برخلاف انواع دیگر گلیمها که در آن

     پود باعث شکل گیری محصول می شود ،پود نقشی در بافت ندارد و فقط تارها را به یکدیگر متصل می کند.  

    و باعث استحکام درگیری نخ خامه با تارها می شود.4

     

    1)آلستر هال ص 191- 192

    2)همان منبع ص 194

    3) سایت ویکی پدیا

    4) همان منبع

     

    گلیم سوماک:

    " یکی از انواع گلیم می باشد که دربافت آن از پود ضخیم (وگاهی پود نازک) استفاده می شود.

     برخلاف گلیم ساده که در آن از پود برای ایجاد نقش استفاده می شود در سوماک ، پود غیر قابل

     مشاهده بوده و نقش اتصال تارها را به عهده دارد. سوماک بافته ای یک روست که پودهای اضافی و

    خامه های باقی مانده از ایجاد نقش در پشت گلیم به صورت آزاد باقی می ماند. زیبایی این بافته در

     بالا بودن رجشمار آن می باشد .

    شیوه بافت این گلیم پود پیچی می باشد که با پیچ خوردن خامه رنگی دور تارها بافته می شود. پس از عبور پود نازک و کوبیدن با شانه بافندگی نخ های تار و پود در هم پیچیده می شوند.سوماک از رایج ترین انواع بافت گلیم در منطقه سیرجان استان کرمان، آذربایجان و خراسان می باشد.

     

    گلیم ورنی :

     ورنی که گاه به آن گلیم سوزنی نیز گفته می شود نوعی سوماک است که بدون مراجعه به نقشه توسط

     زنان عشایر "ارسباران" بافته می شود. در واقع ورنی نوعی گلیم یک رو یا گلیم فرش نما بدون پرز است و

    به سبک پود پیچی یعنی گذاردن پود اصلی از تار و پیچش نخ خامه به دور نخهای تار شکل گرفته و نقش

     می پذیر. تفاوتی که در بافت گلیم ساده و ورنی وجود دارد این است که در گلیم ساده ، بافت به صورت  

    گره های منقطع انجام می شود و نقوش ان توسط پود شکل می گیرد و تار به وسیله پود کاملا پوشیده

    می شود، درحالی که در بافت ورنی ایجاد طرح و نقوش بر سطح آن توسط پود گذای اضافی حاصل

    می شود و تار و پود هر دو پوشیده است. محل اصلی تولید ورنی منطقه" قره باغ" ، مخصوصا شه

    ر" شاماخی " بوده که بر اثر روابط فرهنگی و عشیره ای همچنین ترددهایی که در دو کناره رود ارس انجام پذیرفته به تدریج تولید  ورنی رایج شده است.

     

    گلیم شاهسون:

    " نوعی گلیم ایرانی است که از دیر باز به دست مردمان شاهسون بافته می شده است. شاهسون ها مردمی بسیار

    سنتی هستند و در طرح و بافت گلیمهای آنان نوعی محدودیت به چشم می خورد. در تمامی گلیمهای شاهسون از

     نگاره های بزرگ وبرجسته استفاده شده است. این نگاره ها به صورت ردیفی د گلیم ها بافته شده و توسط نوارهایی

     باریک با طرح های ظریف تر و پیچیده تر و پیچ باف از یکدیگر جدا شده است. در بسیاری از این گلیم ها نیز

     نگاره های خرچنگ مانند و لوزی های قلاب شکلی وجود دارد که نمونه های آن در اکثر دست بافته های ترک ،از

    آسیای مرکزی تا آناتولی به چشم می خورد .

    شاهسون ها عمدتا بافنده کیف و مفرش هستند . در کیف ها و چنته های شاهسون ها اغلب از روشهای پیچ بافی ،اشکال حیوانات،پرندگان، گلها و ستاره ها به چشم می خورد.

     

    گلیم بلوچ:

     "بلوچ ها به دلیل شرایط اقلیمی همیشه با طبیعت در پیکارند و همواره آرزوی برخورداری از منابع فراوان آب ومرغزار را در بافته های خود بیان کرده اند. معمولا سرتاسر گلیم بلوچ از بافت راه راه شکل گرفته که در هر ردیف ان نقوش متفاوت از طرح و رنگ به چشم می خورد. رنگ های تیره مانند قهوه ای ، قرمزتیره ، شتری و ابی سیر و رنگ های روشن مثل سبز ، زرد قرمز مشخصه طرح های بلوچ اند.

     

    گلیم خمسه:

    خمسه از یگانگی پنج ایل شیراز تشکیل می شوند بافت سوماک خمسه "ده بید" نام دارد. متداول ترین طرح گلیم ها زمینه ای طبیعی به رنگ تیره است که ستارگانی مورب به صورت لوزی های متداخل روی ان بافته شده است. گلیم های ستاره ای را بیشتر به صورت کم عرض می بافند و بعد به هم می دوزند گلیم های جدید تر گاه زمینه ای سفید با عرض بیشتر ی دارند.

     

    گلیم ترکمنی:

    گلیم ترکمنی سبک و محکم است. در این گلیمها ، رنگ مهمترین عامل است و رنگ

    قرمزبا سایه روشنهای مختلف، نقش ویژه ای دارد. رنگ دیگر به کاررفته ، نارنجی، آبی ، سبز و گاهی

    زرد است. این رنگهای متضاد هماهنگی زیبایی به وجود می آورند

     

     

    انتشار و کپی مطالب بامجوز کتبی بلامانع است

     گلیم چیست؟

    گلیم  به عنوان یکی از نخستین زیراندازهای بشر، سابقه تولید بسیار طولانی دارد. بافت گلیم، با توجه به انواع کاربرد آن شامل جل، مسند، خورجین، نمکدان، سفره، مفرش، و انواع دستبافتهای تخت یا مسطح بافت؛ جاجیم ، زیلو، شیریکی پیچ، گلیمچه، جنته، ورنی، از پایدارترین صنایع دستی اقوام ایرانی است که با ماشینی شدن بافته ها و رواج تولیدات کارخانه هایی که اغلب هنرهای دستی را تحت الشعاع قرار داد، هنوز در گوشه و کنار روستاها و درمیان مردم عشایر دیده می شود.

    در حال حاضر گلیم وسیله ای است كه به عنوان زیر انداز و پرده در چادرها و محلهای عمومی نظیر قهوه خانه ها و نیز در تهیه لوازم زندگی و كار، مانند رختخواب بند (چادر شب)، سجاده، خورجین، جوال دیوارهای چادر، جل اسب، پشتی، سفره و ... استفاده می شود كه در این مقوله توضیح داده شده است. لازم به ذكر است كه بافت گلیم و استفاده از آن تقریبا در تمام نقاط ایران رایج است.

    می توان گفت گلیم بافی تنها هنر بکری است که فرهنگ، هنر و اعتقادات گذشتگان را با انتقال سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر در درون خود محفوظ نگاه داشته است.

     

     

    نتشار و کپی مطالب بامجوز کتبی بلامانع است

     آشنایی با قوم گرمانج

    گرمانج خراسان ازنظرایوانف

    ایوانف دانشمند و جامعه شناس معروف شوروی از نظر فرهنگی حق بزرگی برکردهای خراسان دارداو در تحقیقات خود تحت عنوان (نژاد شناسی خراسان) بسیاری از ترانه ها و آهنگهای گرمانجی راثبت و ضبط نموده و از خطر نابودی نجات داده است. نامبده تحقیقات خود را درمورد کردها بدین گونه بیان می دارد

    " بسیار مشکل است بتوان گفت طوایف کرد قبل از آغاز قرن شانزدهم خراسان زندگی می کرده اند . ه (کرت) به عنوان یک اسم مشهور و شناخته شده ای در ولایات مجاور خراسان آشنا و زیاد به گوش می رسد. بدون شک همان طوایف کرد هستندکه امروز وجود دارند و اگر چنانچه کردهایی هم قبلا در خراسان به سر می بردند با فارسی زبانها مخلوط شده اند.

    در زمان حال هیچ نوع رابطه ای میان طوایف کرد خراسان و کردهای کردستان (به سبب دوری )در بین نیست وکردهای خراسان به تدریج صفات وخصلت جامعه ترک راپذیرفته اند.1

     باتوجه به نامهای قبیله ای ونژادی چنین به نظرمی رسد که این طوایف ازنظراسکان گرفتن درهرمنطقه ای پیوستگی نژادی خودرا حفظ نکرده اند.هرطایفه ای معمولاً به نام رئیس طایفه ویا به نام محلی که اسکان گرفته اند نامیده شده اند.

    درعمل بدست آوردن اطلاعاتی راجع به ایل وتقسیمات آن مشکل به نظرمی رسددرخراسان مشکل کاربیشتراست چون که دیالوگهای فرعی جداگانه وجودنداردواصطلاح کلمه کرد برای تمام عشیره وطوایف وایل یکسان به کاربرده میشود.بعضی ازطوایف وابستگی زیادی باترک هادارند وتشخیص اینکه به کدام جامعه ی ترک ویاکردبستگی دارندبسیارمشکل است.

    ازچهارایل بزرگ متداول امروزکه به نظرمی رسد اصیل باشند عمارلو،زعفرانلو،شادلووکیوانلو که اولی وآخری آن دوطایفه کوچک محسوب می شوند وایل دیگرکه اکثراًبه زبان ترکی تکلم می کنندمی توان آنهاراکرد دانست.2

     

     

     

    1-مانندکردهای شادلودربجنورد وچگنی ها درمنطقه بین قوچان ونیشابور

    2-توحدی،حرکت تاریخی کرد به خراسان جلد2 صفحه 157

     

     

     

    فهرست ذیل نام تقریبی کلی عشیره هایی است که درحال حاضرازآنهاتهیه شده است که به زبان کردی صحبت می کنند.دراین فهرست نام آنها ودرمنطقه ای که زندگی می کنند ازطرف شمال به جنوب نام برده شده است:

    1-ایل زعفرانلو:درشیروان که اهمیت اولیه خودراازدست داده اند وتعدادکمی ازآنها کردی صحبت می کنند. در حال حاضر در شهرهای قوچان ، بجورد، اسفراین ، شیروان ، جاجرم،  درگز ،نیشابور، مشهد فاروج، مانه و سملقان، جاجرم ، جوین و کلات ، کرج ،رودبار ،تهران و... سکونت دارند.

    علی رحمتی در کتاب بررسی و شناخت ایلات و طوایف کرد در خراسان درسال 1397 جمعیت ایل زعفرانلو را 800هزار نفر عنوان کرده است. شامل طوایف : (باچیانلو،بادلانلو،بریوانلو یا بریمانلو، پالوکانلو،پهلوانلو،توپکانلو،جلالی،رشوانلو، رودکانلو،زیدانلو، سیل سپرانلو،،باشکانلو،پیرانلو، چوکانلو،خالتانلو، دلیکانلو،زاخوری، سویدانلو، شاطرانلو،شروانلو، شیخ امیرانلو،صوفیانلو، عربگیرلو، قهرمانلو،کوخ بنیکلو،هیودانلو.1

    2 –ایل نیمه مستقل عمارلو: در شمال غربی نیشابور و در اطراف دهکده مارسوک که ماروش نیز نامیده می شود.

    و شامل طوایف :ارتکانلو، استاجلو، آمرخانی،باقرخان، بگان مانه، بیشانلو، پیر اصلی، جمع کانلو، چاخم لو، چغلانلو، حسک کوفولی، دوه گانلو، شارلویی، شمک،

    عزیز لو، قاچکانلو،کاظم خان، گله دار، محمد رضا کلانتر،محمود لو، مقامی وند، میرزا خان لو، نوروز خان، ولی خان، ولی لومی باشند.2

    3-ایل نیمه مستقل کیکانلو:یکی از ایلات نیمه مستقل ایل زعفرانلو ساکن در شمال خراسانندکه سرزمین اولیه آنها ولایات آذربایجان و مرعش کردستان ترکیه بوده است.در حال حاظر قلمرو و محل استقرار این ایل در شهرهای شیروان ،بجنورد، قوچان، راز، آشخانه ،درگز فاروج و سنخواست می باشد و جمعیتی بیش از 150هزار نفر را تشکیل می دهند که نژادشان کرد و زبان تکلمشان کردی و کمی هم ترکی است وشامل طوایف بیچرانلو، بیواره،سرحدی ، سیوکانلو، کووم کیلانلو، گله دار، نامانلوهستند.3

    4ایل نیمه مستقل کیوانلو:  یا کاوانلو یکی از ایلات نیمه مستقل و بزرگ ایل چمشگزک اند. پاپلی یزدی مولف کتاب کوچ نشینی در شمال خراسان طایفه کاوانلورا جزء 16 طایفه کوچ نشین شمال خراسان آورده است که در10 محله زمستانی واقع در مراوه تپه و 10محله تابستانی واقع در کوههای هزار مسجد و شاه جهان مستقر می باشند4.

    وشامل طوایف : توروسانلو ،جافکانلو، حمزکانلو، رادکانی، خانان ، زراوکانلو، زنگلانلو، شهرستانکی، شیخانلو، کاوانلو، مژدگانلو، ورانلو می باشد.

    5-ایل نیمه مستقل میلانلو: یا به قولی ( میلی- میلان – ملی- ملیانلو) یکی از ایلات نیمه مستقل و بزرگ ومعتبر ایا چمشگزک اند که سرزمین اولیه آنان در کردستان ترکیه و آذربایجان غربی بوده است و در شهرهای بجورد، اسفراین ، شیروان، ماکو ، خوی قوچان ،نیشابور، مشهد فاروج، مانه و سملقان، جاجرم و تهران مستقر هستند و جمعیتی بیش از 150هزار نفر راتشکیل میدهند و از 25 طایفه بزرگ و کوچک تشکیل شده اند.1

    .

    1-علی رحمتی ،بررسی و شناخت ایلاط و طوایف کرد در خراسان، جلد دوم، ص26

    2)همان منبع ص84

    3)همان منبع ص94

    4) پاپلی یزدی ، کوچ نشینی در شمال خراسان ، ص85

     

    که شامل طوایف :پرکانل، جمالانلو، جهان بیگلو، جیرستانی، حاجیکانلو، حسنانلو، حسینانلو، خانان، خانیانلو، خرسکانلو، خورسان لو، زیندان لو، سارمان لو، عاشوری، عمران لو، قلانلو، قوینانلو، کلمیشیانلو، کرکانلو، مردانلو،مشکانلو، ملانلو، موسیکانلو، محرابلو،مهربانلو1

    6-ایل شادلو: یا به قولی ( شادیلو ، شادللو،شادی، شدادی) یکی از ایلات بزرگ کرد ساکن در خراسان شمالی اند و شامل 40طایفه بزرگ و کوچک و79 تیره و صد ها اولاد و دسته های بزرگ و کوچک تکیل شده اند که در حال حاضر علاوه برسکونت در شهرهای بجنورد، مانه و سملقان ،اسفراین ، مشهد تهران، ورامین ، دماوند، گرمسار، شیروان، درگز، کلات نادری، چناران و.... ساکن اند و جمعیتی حدود 400هزار نفر را تشکیل ی دهند.2

    شامل طوایف: ارزمانلو،اوتانلو،ایزانلو،بارانلو،بدرانلو،بدوانلو،بوتانلو،بوربور،بوطالبلو،بوغانلو،پرورانلو،پسرکانلو،پوشولانلو،تانیرانلو،جابانلو،حاجی بکلو،جوگانلو،چورسیانلو، خادمانلو، خنضرانلو، خندقلو، دراقانلو، دیرانلو، ساروانلو، سریوانلو، شادی ، شیخ بویی، صمدانلو، غمپرانلو، قانیکانلو، قراباشلو، قراقاشلو،قرکانلو، قزلباش، قلیچانلو، کپکانلو، کچرانلو، کورانلو،گله دار

    7 -ایل قراچورلو: و به قولی قره چور لو یکی از ایلات مهم و معتبر کرد در خراسان شمالی اند که بعد از ایلات زعفرانلو و شادلو از اهمیت زیادی برخوردار هستند. سرزمین اولیه آنان شهرهای وان و مرعش کردستان ترکیه استو این ایل از 28 طایفه بزرگ و کوچک تشکیل شده است که علاوه بر سکونت در کشورهای ترکیه ،آذربایجان و گرجستان و در شهرهای بجورد، اسفراین ، شیروان، ماکو ، خوی قوچان ،نیشابور، مشهد فاروج، مانه و سملقان، جاجرم ،تهران ، ارسباران ، گرمسار، گرمه مستقر هستند. وبیش از 200 روستای ایران ساکن اند و جمعیتی در حدود 200هزار نفر را تشکیل می دهند.

    شامل طوایف: قراچورلو، آتمیانلو، آن کیچلو، برزانلو، بکرانلو، پیزکی، جان بوداغی، جلیکانلو،جوزک،چخماقلو، حسین کلو، خان بوداغی، داشکانلو، دوگورانلو، زیانلو، سرورلو، سورکانلو، شاهبازلو، شیرو، قارصانلو، قره موصلو، قوروچانلو، کرگرلو، کاشانکی، مامیانلو، ملورانلو، موصللو، مهمانکی،هورانلو3

     

     

     آشنایی با قوم گرمانج

     

    1) 5) علی رحمتی ،بررسی و شناخت ایلاط و طوایف کرد در خراسان، جلد دوم، ص137

    2)همان منبع، ص177

    3) همان منبع ص 241

     

     

     انتقال کردها به خراسان در دوره صفویه

    در زمان شاه اسماعیل صفوی کردها بویژه قرامانلوها بطور پراکنده برای دفاع از مرزهای خراسان به این ایالت آسیب دیده آورده شدند و بعدها جانشینان شاه اسماعیل هم این سیاست انتقال کردها به خراسان در ادامه دادند.

    در زمان شاه تهماسب اول و اوغلان بوداق خان چگنی (از امرای بزرگ کرد) به حکومت مشهد و سپس قوچان منصوب شد. حکومت اسفراین از این زمان تا جلوس شاه عباس اول در اختیار کردها بود. کردهای اسفراین در حمله عبدلامومن خان ازبک که به دنبال قتل عام و خرابی شهر مشهد روی داد از ورود ازبکان به اسفراین به شدت جلوگیری نموده مدتها مردانه به دفاع برخاستند و تا آخرین نفر از کردها که زنده بود برج و با روی شهر به تصرف ازبکها درنیامد. کچل قباد کلهر، آخرین بازمانده کرد با ابراز شجاعت زاید الوصفی تا آخرین لحظه پیکار نموده تحسین دشمن را برانگیخت و بخاطر همین رشادت و استقامت بود که سرانجام یکی از امرای ازبک که در داخل برج به وی دست یافت، حیفش آمد که چنین سلحشوری را به قتل رساند، از اینرو پس از خلع سلاح، وی را با لباس مبدل شبانه از اسفراین خارج ساخت، و تنها همین کرد بود که جان سالم به در برده خبر سقوط اسفراین آخرین پایگاه خراسان را در قزوین به اطلاع شاه عباس رسانید. خرابه‌های شهر قدیم اسفراین و ارک حیرت انگیز آن به نام نارنج قلعه در یک کیلومتری جنوب اسفراین به نام شهر بلقیس مشاهده می‌شود. انسان از دیدن برج و باروی حصار ارک این شهر که هنوز به ازبکان دهن کجی می‌کند، دچار شگفتی و تاثر می‌گردد. دیوار گلی حصار به ارتفاع 9 متر هنوز باقی است و پهناس دیوار بیشاز 4 متر بوده که تا 35 سال پیش نیز عرض دیوار به همین اندازه باقی مانده است.

    در سال 997 که سال دوم سلطنت شاه عباس است بار دیگر ازبکان سرتاسر خراسان را مورد تاخت و تاز و قتل و غارت قرار داده بدبختی‌های فراوانی برای مردم تیره روز آن روزگار فراهم آوردند.

    پس از بازگشت عبدالمومن خان ازبک که شاه عباس جرات کرده بود ارد خراسان شود، در امور حکمرانی منطقه تحولاتی بوجود آورد، از جمله بوداق خان چگنی را که از ورود ازبکها به قوچان جلوگیری نموده و کفایت خود را به اثبات رسانده بود با حفظ سمت حکومت مشهد نیز منصوب نمود و مقام للگی (معلم و سرپرست) فرزند خود شاهزاده سلطان حسن را به او واگذار کرد.

    از این زمان دوباره نیروی کرد در مناطق شمالی خراسان فزونی یافت و پستهای حساس حکومتی و نظامی به عهده آنها محول گشت.

    مدتی بعد که بین سرداران قزلباش بر اثر تحریک شاه عباس اختلافات شدید و هولناکی بروز کرد، شاه با استفاده از این نفاق افکنی، دو تن از نیرومندترین سران قزلباش بنام سلیمان خلیفه ترکمان و دامادش مرشد قلی خان را از ای درآورد. بوداق خان که با مرشد قلی خان خویشاوندی داشت و با آگاهی از سیاست شاه که می‌دانست روزی این شتر دم خانه او نیز خواهد خوابید، از بیم جان علم مخالفت برافراشته شاهزاده سلطان حسن میرزا را از مشهد به خبوشان برده او را به شاهی برگزید و تمام امرای سپاه و افراد ناراضی از حکومت شاه عباس را به قوچان دعوت نموده آنان را به فرمانبرداری از شاه جدید فراخوانده خود نیز عهده دار نیابت سلطنت گردید.

    شاه که در این موقع در جنوب خراسان بود، کورحسن استاجلو را برای انصرف بوداق خان کرد از این امر خطیر به خبوشان فرستاد، اما کور حسن توفیقی در این مورد بدست نیاورد.

     

    اینک شهر قوچان به عنوان دومین پایتخت ایران مرکز رفت و آمدهای سیاسی و محل تبدل نظر مبارزان و ناراضیان از دستگاه حکومتی گردیده بود. همزمان با این جریان عبدالمومن خان ازبک به خراسان حمله کرده مشهد را محاصره نمود (998 قمری).

     

    شاه عباس از قزوین بقصد خراسان حرکت کرد، اما سردارن تن پرور قزلباش که مایل به شرکت در جنگ نبودند با تطمیع ملا جلال الدین محمد یزدی منجم باشی از او خواستند ه شاه را از رفتن به خراسان باز دارد. شاه که شخصی خرافی و سخت پایبند یاوه‌های منجمان بود و پی بهانه می‌گشت با این گفتار منجم باشی که طالع شاه در این سفر درخشن نیست، خود را به بیماری زده در تهران توقف نموده به عیاشی و لهو و لعب پرداخت.

    چهار ماه از محاصره مشهد گذشت و امت خان استاجلو حاکم مشهد از بوداق خان حاکم قوچان کمک خواست اما در این هنگام که نور محمدخان ازبک از سوی درگز عازم مشهد شده بود، بوداق خان برای جلوگیری از پیوستن او به عبدالمومن خان به مقابله وی شتافت و در جنگی که رخ داد ابتدا سپاهیان کرد قوچان پیروز شدند، اما چون قبل از پایان کار به جمع آوری غنایم و اسیران پرداختند ازبکان با استفاده از فرصت به عقب بازگشته سپاهیان و قوچان را که متفرق شده بودند در میان گرفتند و اکثر آنها را نابود ساختند.

     بوداق خان و چند تن دیگر که اسبان چالاکی داشتند از معرکه جام سالم بدر برده وارد قوچان شدند. بدین ترتیب بوداق خان نتوانست به‌یاری مردم مشهد رود. ازبکان نیز با دستگیر نمودن پیک مردم مشهد که از تهران باز می‌گشت و اطلاع بر اینکه شاه به خراسان نخواهد آمد با خیال راحت چهار ماه تمام به محاصره پرداخته پس از سقوط شهر دست به قتل و غارت و تخریب زدند آن چنان که هیچ جاندار و ساختمانی بر جای نمایند.

     

     

    شاه عباس که با شنیدن خبر سقوط مشهد بیماریش خوب شده بود از تهران به قزوین باز گشته بقول اکثر مورخین آن روز، به عیش و نوش و لهو و لعب پرداخت. بوداق خان نیز که از هر سو مورد تهاجم ازبکان قرار گرفته و تنها قادر به جلوگیری نبود ناچار پسرش حسینعلی سلطان را به دربار شاه فرستاده تقاضای کمک نمود. لکن شاه، حسنعلی سلطان را به عنوان گروگان در دربار مامور به توقف نمود که چندی بعد به تعمت چشم ناپاکی در حرم فاصد شاه به دست کور حسن استاجلو در سال 999 قمری به ثتل رسید.

    چندی بعد بوداق خان نیز از قوچان به اصفهان احضار شد. با رفتن این این امیر کرد از خراسان تاخت و تا ازبکان به اوج رسید و انها با خیال راحت سراسر خراسان را قتل و غارت نموده تا سمنان پیش رفتند.

    خوشبختانه در سال 1007 که عبدالمومن خان ازبک با تصمیم شدیدتر عازم تاخت و تاز ایران بود بدست یاران خویش به قتل رسید و شاه عباس با استفاده ازین فرصت خدادادی عازم خراسان شد و پس از عزل و نصب بعضی از امرا و حکام و زیارت مرقد مطهر امام رضا (ع) از راه چناران و قوچان شکارکنان به مازنداران بازگشت، و در همین سال بود که کردهای چشمگزک هم درخراسان مستقر شدند.1

    لازم به ذکر است که کردهایی که به خرسان کوچانده شدندهمگی عشایر و چادرنشین بودند و اندک اندک به روستا نشینی و شهرنشینی روی آوردند و اکنون 20% از کردهای خراسان کاملا زندگی کوچ رو و عشایری و ییلاق و قشلاق دارند.2

     

     

    1)توحدی  ،حرکت تاریخی کرد به خراسان، جلد 1، ص 25 - 27

    2)به زبان کردی ییلاق را" زوزان یا زازان" و به قشلاق" آران یا ئران" می گویند.( طاهر آگور ص 149

    Search